٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

وقتی گناه نابخشودنی انجام دهیم برای انکه اسیبی به عزیزانمان نرسد خود حافظ و رهرو گناه میشویم...

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

جملات کلیشه ای!!!

"حرف راستی که ادمی را میرنجاند بهتر از دروغی است که تو را خوشحال میکند"

این محدوده ای است که اکثر ادمای موفق پذیرفته اند

 ولی یکسری ادمای (...) مثل من از خط قرمز رد میشوند و سالهاست که میگویند:

دنیا را بسی کوچک است

و دروغ خوشحال کننده بسیار بهتر است!!!

ایا شما از خط قرمز میخواهید رد شوید یا...؟؟؟

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

زندگي عارفان

دشمني با تيرگيهاي دنياست

نه خصومتی با ادمای ناهوشیار این دنیا

انكه در اين راه مي پويد

خيره دگري را نمي جويد

اگر براي دل بيمار كلامش تيمار نگردد

سخني از سر گزافه گويي بر قلمش نراند!!!

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

دنیا را من سیاه نساختم,

صفحه رنگین ان متعلق به نفس ادمی شد که چنین خراب تحویل دادم...

در میان خرابی دنیا رنگ نباختم,

ولی افسوس در این بیقوله من پست نامه رسانی بر دوش دارم که

شیطان هر از گاهی تمبر از نامه برمیداشت...

در این دنیای ناقص زمانی کارگرش شدم که

یکی زار میگرید و دگری بر گریستنش مدیری شایسته نام میگیرد...

تا به کی ذهن سرکش را رم میدهی؟؟؟

در این چراگاه افیونی که جایی برای رمیدن دل نیست

پرسه بیهوده ذهن را چه حاصل!!!

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

اگر روزی بفهمم که بعد از ان لحظه دیگر تو را نخواهم دید بعنوان یک دوست خواهم گفت:

دنیا غریبی است خانمی,

زمینش با انکه گرد است زیر پاهایت صاف صاف فریبت میدهد...

اسمانش با انکه انتهایی نیست

لیک دستت را هرجایی بالا بگیری و مشتش کنی اسمان را در کف دست خواهی پنداشت...

ادمهایش گرچه تو را میبینند

ولی بسادگی از رویت رد خواهند شد اگر دیوار نوایت سایه بر زمین نیاندازد...

خواهم گفت که اگر دگر مرا نخواهی دید یادت باشد:

هیچکس مثل من نیست و کسی بسان ان یکی نیست,

پس در جای دگر به کسی اعتمادی نیست وقتی شناختی از کسی نیست...

شایدم بگویم دگر اگر تو را نمیبینم پس ارزش کلامی با تو نیست بدان این خصلت بد ادمیست...

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

انکه اگاهانه خود را به دیوانگی بزند نیازی به حکم قاضی ندارد,

"هیچگاه نشد بفهمم من چه کسی را باید محکوم کنم"

انکه خود دیوانگی را گزیده انتخابی کرده چیزی را یافته:

(نگاهی,نشانه ای,موجودیت افرینشی,خود را در بین اطرافیانش شناخته)

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

من که سالها درپی محفل جنون,دیوانگی را کنکاش میکردم

بازهم گهگاهی عاقلانه جلوی ائینه رفته و دیوانه وار بر چهره ام میخندیدم...

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

زندگی خنده ای گهگاه از سر نتوانستن است...

برگی ناچیز افتاده برجریان طبیعت ...

حماقت عجیب پیر نراد در لحظات واپسین...

زندگی بازی شگفتی است که خدا با ادمیان کرده...

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

اينجا زمين است...

رسم ادمي به گردي زمين است...

به شكل احمقانه اي گردي را مسطح ميخواندند چون چشمشان نميديد چيزي كه بايد ببيند...

رسم ادمي در اينجا فقط از نقش زدن بر در و ديوار به نسل تو و من رسيده...

اينجا رسم را براي تصوير كردن واقعيت ياد ندادن،

فقط تا خردسالي درسي را به زبان نقاشي از رسم ياد دادند...

اينجا زمين است...

رسم ادمي انسانيت نبوده،

ليك سالهاست ترسيم ميكنند فرهنگي از برهنگي رسام و ترسيم...

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

در ادامه چند شعر زیبا است...