عمری ست که می بازم و یک برد ندارم اما چه کنم عاشق این کهنه قمارم...

 آنقدر دیر آمدی

که صد پیمانه نشاط وحشی

در پیاله هوشیاری من

یک وعده هم مرا دیوانه نکرد

/////////////////////// 

بعدها نام مرا باران و باد .. نرم میشویند از رخسار سنگ..

گور من گمنام میماند به راه ..فارغ از افسانه های نام وننگ

///////////////////////

ما همیشه ...

یا جای درست بودیم و در زمان غلط ...

یا جای غلط بودیم در زمان درست ...

و همیشه همینگونه همدیگر را از دست داده ایم ...

/////////////////////////

روز مرگ اخرین نفسم

فقط

یک چیزی بهت میگویم

اینجوری میرون نه اونطوری...

///////////////////////

فردا نزدیک است

اما اینبار نه برای مرگ زود هنگام من

فردا نزدیک است برای دیروز عبرت انگیز من

که خواهد شکفت از میان سنگ های خطای من

شکوفه سبزی و یا سرخی و یا سفید

این شکوفه امید من است

///////////////////////

...تاريخ‌نويسان كه قلم در كفشان بود

جز ننگ به پيشاني ميهن ننوشتند

يك عمر از اين شاخه به آن شاخه پريدند

يك برگ ز خاموشي سوسن ننوشتند

هفتاد من از كاغذ ملّت به هدر رفت

افسوس كه قانون مدوّن ننوشتند

..محمد سلمانی..

///////////////////

نوشتن بر خاک اسانتر وبر سنگ سخت تر است

با انگشت بر خاک می نویسی وبا تیشه بر سنگ

نوشته های خاکی میهمان اولین نسیم است

ونوشته های سنگی میهمان تمام تاریخ

///////////////

منم زیبا که زیبا بنده ام را دوست دارم

تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید

تورا در بیکران دنیای تنهایان رهایت من نخواهم کرد....

////////////////////

دخترک رفت ولی زیر لب این را میگفت:

او یقینا پی معشوق خودش می آید

پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:

مطمئنا که پشیمان شده بر میگردد

عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز.......!!!

///////////////////////

زندگی یک آرزوی دور نیست؛

زندگی یک جست و جوی کور نیست

زیستن در پیله پروانه چیست؟

زندگی کن ؛ زندگی افسانه نیست

///////////////////////

اين روزها تلخ شده ام,

تلخ تر از سم مار!

به ياد روزهاي خوبم مدارا كن و به رويم نيار...

///////////////////////

در سرزمین عشق جز گندم محنت نمیروید و جز آفتاب مشقت نمیتابد

و همای موهوم سعادت نمی پروازد!!

مگر روزگار غریبی که سراب روی دوست رخ بنماید

و لعلش را به سرخی خون جگر عاشق مزین بفرماید

اینهمه را سرزمین عشق امر میدارد و قضایش بر این بوده و هست

تا مریدان را به حمیت بپراکند

و بزمجگان را هلاک نموده و لولیان را به فغان وادارد

///////////////////////

دلم به بهانه همیشگی گریست

بگذار بگرید و بداند

هر آنچه خواست همیشه نیست

///////////////////////

دلم مثل يك كودك بي تاب بيقرار است...

نميدانم كدامين قرار را بيقرار كرده ام كه اينگونه بيقرارم...

///////////////////////

-آنکه سامان غزل هایم از اوست بی سر و سامانیم را حس نکرد

-جای مهتاب به تاریکی شب هام تو بتاب ..

-مرا از من بخوان که همچون افسانه ای نقل میشوم ودر خود فرو می ریزم...

-از درون سیه توست جهان چون دوزخ...دل اگر تیره نباشد،همه دنیاست بهشت

///////////////////////

هــــرچــه مـی روم....

نمـی رسم....

گـاهـی با خـود فکـر می کنــم....

نکــنـد مـن باشم

کلــــاغ آخـر قصه ها!.....

///////////////////////

در ادامه چند شعر زیبا است...

ادامه نوشته

میدونی بدی ادما این هست که وقتی لازمشون داری نیستن!!!

نبودن هایی هست که هیچ بودنی جبرانش نمی کند
کسانی هستند که هرگز تکرار نمی شوند
و حرفهایی که معنیشان را خیـــــلی دیر می فهمیم

%%%و شايد اي كاشهايي كه ارزو ميكنيم بوقوع نميپوست

%%وشايد سوتكي از دل كودكي كه هيچگاه بر لبانمان ننشست

%شايد انروز كه با حجم نفسي سوتكي را ميشد نواخت حجم بودنمان نيز رقم ميخورد

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

كار ما نيست شناسايي گل سرخ...

كار ما شايد ان باشد كه خود را در گردباد جهل انداخته...

كار ما شايد زخم خوردن از تيغكان ان گل بنوشته شده...

كار ما شايد ديگر از زمان و مكان بگذشته...

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

چه حكمي ميدهيد براين دو انسان؟؟؟

اول برايتان ميگويم از ادمي كه خوب بوده و خوبي كرده و هيچگاه بدي برديگران نكرده است.

هميشه فكر بر ان داشته و ارزوي ان داشت اطرافيانش در اسايش باشد.

ميدانيد كه در تمام ادميان يك مقداري بدي بوده،

و حتي بعضي اوقات در ناراحتي بر انانكه نميخواهد بدي ميكند يا غضب ميكند.

ميتوان گفت ادمي خواسته و ناخواسته اوقاتي موجب ناراحتي همنوعش ميشود!!!

اينموقع است كه ادم خوبه داستان خوبيهايش را بدي ميگيرد،

از ارزويي كه براي اسايش همنوعانش داشته پشيمانه و رخت كينه بر تن او بافته ميشود

و رخت بخشندگي بخاطر ماندگي از تن برون ايد!!!

دوم برايتان ميگويم از ادمي كه بد بوده و بدي كرده و هيچگاه خوبي برديگران نكرده است.

هيچوقت فكر ان نداشته و خيالش هم نبوده كه اطرفيانش در اسايش باشد يا نباشد.

ميدانيد در تمام ادميان يك مقداري خوبي بوده،

و حتي بعضي اوقات در خوشي بر دشمن خود نيز خوبي ميكند يا از خطايش ميگذرد.

ميتوان گفت ادمي خواسته و ناخواسته اوقاتي موجب شادي همنوعش ميشود!!!

اينموقع است كه ادم بد داستان بديهايش را خوبي ميگيرد،

از بيتفاوتي كه نسبت به احوال همنوعانش داشته پشيمان و پيچك خوبي بر تنش پيچانده ميشود

و پيچك بدي بخاطر فرسودگي از تن رها ميگردد!!!

حال باز ميگويم كه چه حكمي ميدهيد بر اين دو انسان؟؟؟

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

اري،

گهگاهي نيز خدا بر خوابم ايد و گويد:

من خواب را بر تو حرام كردم پس چرا خوابي؟؟؟

نيم نگاهي بر خيالم باز كنم كه بگويم:

"براي چه،به كدامين گناه"

افسوس كه ميبينم خدايي نيست

افسوس كه كابوسي بيش نيست

و افسوس من نيز بيدار گشتم!!!

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

اخر چگونه ادمي هستيم،

اگر از کناره به اشتباه كسي بنگريم برايش شیرین سخن ميگويیم,

اگر روبرویمان باشد، بعد اعترافهایش او را پس زده یا خیلی بدتر،

پس اين فكر بر سر خواهيم پروراند كه:

اگر کتمان کردن راه درست نیست ولی قرار نیست کسی چیزی بداند...

در این دایره ما نقطات صفحه مختصاتیم, دروغ گفته انکه نقطه پرگاریم!!!

رنجش من از ان است كه به جائي رسيده كه خدایی که نه میبینیش و شاید حسش هم نکنی,

اوقاتی سنگ صبور خوبی هستند برای چیزایی که حتی شرم داری در تنهایی برای خودت بازگو کنی!!!

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

نميدانم چرا در هر كار خطايي كه خدايم حرام كرده پندهاي زيبايي نهفته است!!!

نميدانم چگونه است كه خطاكاران از همه بهتر ادمي را ارشاد ميكنند!!!

نميدانم چه شده است بر اين روزگار كه اگر خواهي برنده بشوي بايست حيله بكار ببري!!!

نميدانم چي بوده در قانون زندگي كه براي وجود داشتن تا موجوديت يافتن جز گناه راهكاري پند ندادند!!!

نميدانم چطور خوبي را جاي دهم در قمار زندگي!!!

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

نصیحت زیباست...

افسوس داخل سبد پند مادربزرگ و در خاطرات کودکی گذاشته و هیچگاه بهش فکر نخواهیم کرد

و سعی بر ان داریم که ما را خلاف پند بخوانند مردمی که خود از جنس ما هستند...

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

اگر اخرین روزای زندگیت باشه و اجازه بدهند برای دنیا نامه بنویسی,

از چه مینویسی و بازگو میکنی و درخواست میکنی؟؟؟

منظور به خود دنيا نیست چون جاني ندارد, به مسبب سکوتت چه میگویی؟؟؟

منظورم ان هست که ناگفته اي را كه صبر كردي ولی دير شده,در اخرین لحظه عمرت چه مینویسی؟؟؟

بعضی وقتها شاید نباید وسعت صفحه خالی و قلم در دست را بنگری...

گاهی لازمه رهایش کنی,برگه خالی بدون اعترافی خود حاکی خیلی حرفهاست...

%%%%%%%%%%%%%

اگر نقش ما را بر رسم تصویر دیوانگان, نقاش با سیاهی سیگارش سرشته,

 بایستی بدانی اتش وجودت نمناک نباشد که فقط لذت سیگار از تو خواهد گیرد...

%%%%%%%%%%%%

برای انکه درتاریکی و تنهایی سکنی میگزیند میشود بی انتها باشد سقف ارزوهایش؟!

او به لامپ و روشنکی نیاز نیست پس چرا برعکس سقف خانه اش بی سقف است؟!

شاید سقف بی منتها همان اسمان فقراست و گوشه گیری با فقر هم پیاله!!!

%%%%%%%%%%%%%

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مبـــهوت یکــ شــکســت

مغــلـوبـ یکــ اتــفاقــ

مصلوبــ یکــ عــشــقـ

مفعــول یکــ تــاوانـ

خــرده هــایشــ را بــآد دارد میــ برد و

او فقطــ خــاطراتشــ را بــغل گــرفتــه استــ

بــیا اخـــرینــ شــآهکارتــ را ببینـ

از من مجــسمه ای ســاخته ای بــه نـــام (عبرتـ)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شاید میان این همه نامردی باید

"شیطان"

را بستاییم که

"دروغ"

نگفت:جهنم را به جان خرید اما "تظاهر" به دوست داشتن آدم نکرد

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ